|
|
|
|
|
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد، نیامدی! چه بغض ها که در گلو رسوب شد، نیامدی! خلیل آتشین سخن! تبر به دوش بت شکن! خدای ما دوباره سنگ و چوب شد، نیامدی! برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم، نه ولی برای عده ای، چه خوب شد، نیامدی! تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام دوباره صبح، ظهر، نه، غروب شد، نیامدی! ..................... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 8:24 توسط مدیردبستان طاهره اقائی میبدی
|
|
||